Thursday, March 14, 2002
دومين پست Ø§ØØ³Ø§Ù† بعد از دو روز!
امشب پيش خودم مي Ú¯Ù�تم خوب ! اين همه اينجا رو درست کردم...ØØ§Ù„ا Ú©Ù‡ چي؟ آخه تو Ú©Ù‡ چيزي واسه نوشتن نداري مرض داري بياي از اين کارا بکني ØŸ ولي خوب واسه اينکه Ú©Ù… نياورده باشم مي خواهم هر Ú†ÙŠ Ú©Ù‡ دلم مي خواهد اينجا بنويسم. Ú©Ù‡ بخش اصلي وقايع Ùˆ اتÙ�اقات روزمره هست Ùˆ بقيه هم اÙ�کار ØŒ نظرات Ùˆ عقايد من در باره همه Ú†ÙŠ مي باشد
دچار يه جور شک شده!که معرو� ميشه يا نه!؟کارش �ايده داره يا نه!؟نميدونم.. خوشم مياد پر رو هستش!بازم بيخيال ميشه و مينويسه.شايد وبلاگ رو يه د�تر خاطرات ميبينه!
الان تلويزيون داشت مراسم انتخاب قهرمان قهرمانان رو به طور مستقيم! از شبکه سوم پخش مي کرد. هاشمي طبا رÙ�ت ØµØØ¨Øª کنه...مي Ú¯Ù�ت ÙŠÚ© بنده واقعي بايد Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªÙŠÙ‡Ø§ÙŠ Ø¹Ù…ÙŠÙ‚ داشته باشه نه خوشيهاي زودگذر!! خدا مي دونه اگه ÙŠÚ© Ù†Ù�ر غير مسلمان ØØ±Ù�هاي ايشان را بشنوه Ú†Ù‡ Ù�کري در مورد اسلام مي کنه!ØŸ ØØªÙ…ا يه ديني Ú©Ù‡ مردم هميشه غمگين Ùˆ Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª هستند!
هنوزم اينجوريه!خوشش مياد بدونه نظر خارجيا راجع به ماها چيه!آخرين نمونه اش روزنامه کيهان و نون �انتزيه...
ØØ§Ù„ اينجور Ú©Ù‡ معلومه اصلا خوب نخواهد بود. چرا Ú©Ù‡ نه مي شود درست Ùˆ ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ø§Ø² نوروز Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ بود Ùˆ نه اينکه مثل هر سال عزاداري کرد. دقيقا قضيه اون دو تا خونه همسايه مي شه Ú©Ù‡ تو ÙŠÚ©ÙŠ عزاداري بوده Ùˆ تو اون ÙŠÚ©ÙŠ عروسي ØŒ Ùˆ ملت Ú©Ù‡ به جÙ�تش دعوت شده بودن همه بالاي ديوار نشسته بودن Ùˆ يه Ù„ØØ¸Ù‡ مي خنديدن Ùˆ يه Ù„ØØ¸Ù‡ گريه مي کردن.
خانواده اش �کر نميکنم اونقدرا مذهبي باشن ولي خوب يه کم سنتي به نظر ميرسن.شايد دليلش اينه که زياد راضي نيست اين دو تا تو هم بيو�تن.
دانشگاه ديروز تموم شد...يعني تمومش کرديم...چهارشنبه با بچه ها (علاÙ�هاي هميشگي عمران: خودم Ùˆ Ù…ØÙ…د Ùˆ بهزاد Ùˆ مسعود Ùˆ هادي Ùˆ نيما Ùˆ آرش Ú©Ù‡ بعدش هم علي ØØ§Ø¬ÙŠ Ù‡Ù… اومد Ùˆ به جمع ما پيوست!) سر سه راه عمله نشسته بوديم Ùˆ مثل هميشه يا چرت Ùˆ پرت مي Ú¯Ù�تيم يا به هرکي Ú©Ù‡ رد مي شد يه تيکه مي انداختيم. دانشگاه ما تقريبا ÙŠÚ© خيابان اصلي داره Ùˆ ÙŠÚ© Ú©ÙˆÚ†Ù‡ Ú©Ù‡ دانشکده ما تقريبا انتهاي اين Ú©ÙˆÚ†Ù‡ هستش يه جاي همچين دنج!. به Ù…ØÙ„ تقاطع اين Ú©ÙˆÚ†Ù‡ Ùˆ خيابان به علت وجود دانشکده عمران << سه راه عمله >> ميگن. تو اين Ú©ÙˆÚ†Ù‡ چند تا نيمکت هست Ú©Ù‡ ما وقتهايي Ú©Ù‡ کلاس نداريم Ùˆ يا کلاس داريم! اونجا مي شينيم Ùˆ دقيقا عمرمون رو تلÙ� مي کنيم. تو اين Ú©ÙˆÚ†Ù‡ هم معمولا Ù�وتبال بازي ميشه! چون امروز روز آخري بود Ú©Ù‡ همديگر رو تو سال 80 مي ديديم ØŒ ديگه ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ø²Ø¯Ù‡ بود به سرمون!! برو بچه هاي عملي هم هي سيگار مي کشيدن Ùˆ من Ùˆ هادي Ú©Ù‡ نمي دونم چرا تا ØØ§Ù„ا سيگاري نشديم از دود سيگار اونا استÙ�اده نامطلوب مي برديم. آرش ØØ±Ù� Ø¨Ø§ØØ§Ù„ÙŠ زد...Ú¯Ù�ت خودمونيم ها...انگار هر روز مي آيم پارک! ØµØ¨Ø Ù…ÙŠØ±ÙŠÙ… بوÙ�Ù‡ يه چيزي مي خوريم...بعدش يا يه توپ پيدا مي کنيم Ù�وتبال بازي مي کنيم يا ميشينيم به چرت Ùˆ پرت Ú¯Ù�تن Ùˆ سيگار کشيدن يا راه مي اÙ�تيم به متر کردن دانشگاه Ùˆ آمار گرÙ�تن از دخترا ØŒ Ú©Ù‡ اين متر کردن به دو Ù„Ù�ظ اينجا معروÙ�Ù‡ ÙŠÚ©ÙŠ از ØØ±Ù… تا ØØ±Ù… Ùˆ ديگري هم رÙ�تن تا چراغ! اوليش رو نميدونم چرا ولي دومي به خاطر اينکه دم در ØØ§Ù�ظ يه چراغ راهنمايي هست تا به ماشينها نشون بده Ú©Ù‡ موانع عبور از در دانشگاه بالا هستند يا پايين. (البته بعد چهار سال مترولوژي هنوز کسي دقيقا نمي دونه طول Ùˆ عرض دانشگاه چند متره! روايتها مختلÙ�Ù‡! خطاهاي آزمايش خيلي موثر هستن!) خلاصه دسته جمعي براي بار هزارم به اين نتيجه رسيديم Ú©Ù‡ چقدر دانشگاههاي ما مهد علم Ùˆ دانشه Ùˆ اين بيچاره هايي Ú©Ù‡ کنکور قبول نميشن بايد برن بميرن.
اولين نکته اينکه ميÙ�هميم Ø§ØØ³Ø§Ù† خان سال چهارمه!سيگاري نشده هنوز!(به خاطر خونواده؟ Ù�کر نکنم چون اگه ميخواست ميتونست هم بکشه هم کسي Ù†Ù�همه! يه دليل داره Ùˆ اون اينه Ú©Ù‡ ØØ§Ù„ نکرده باهاش!)يه Ú©Ù… ØªÙˆØ¶ÙŠØØ§Øª راجع به دانشگاهشو سرگرمياش! زندگيو جدي نميگيره.کلا Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù‡!از اين بچه امل هاي دانشگاه هم نيست! دوستاش آدماي با ØØ§Ù„ÙŠ به نظر ميرسن!Ù�وتبالم بلده!
...آخه ما دو Ù†Ù�ر رو کسي تا ØØ§Ù„ا با Ú©ÙŠÙ� تو دانشگاه نديده...قبلا يه کاغذ ميذاشتيم تو جيبمون ولي از وقتي Ú©Ù‡ ØµØ§ØØ¨ کمد شديم ديگه زØÙ…ت اون رو هم نميکشيم.Ù�قط چند روز مونده به Ø§Ù…ØªØØ§Ù†Ø§ کتابا Ùˆ جزوه ها رو از کمد بر ميداريم مي بريم خونه به اين اميد Ú©Ù‡ بخونيمشون! اين کتابها Ùˆ جزوه ها معمولا تو کمد منه Ùˆ تو کمد هادي بيشتر ساک ورزشي Ùˆ Ú©Ù�Ø´ Ùˆ اين چيزا پيدا ميشه!يه جورايي خلاÙ�Ù‡ تو دانشگاه!يعني خيلي تابلوئه؟ميÙ�همم بعدا!
ر�تيم يه توپ خريديم و مشغول �وتبال. کلاغ و اوستا ( دو تا از دخترهاي 78 که �کر کنم بهتريناش هم همين ها باشن) نشسته بودن رو نيمکتها و بازي ما رو نگاه ميکردن! واسه همين همه کاملا با انگيزه بازي ميکردن!!!!
کلاغ Ùˆ اوستا! خب همه اسم ميذارن طبيعيه! کلا با اين تيکه اش ØØ§Ù„ کردم واقعا همينطوريه!
تا رسيدم خونه بابام اومد Ùˆ Ú¯Ù�ت پاشو بريم استخر. منم اولش Ú¯Ù�تم خسته هستم Ùˆ Ù�وتبال بازي کردم ولي ديديم Ú©Ù‡ دواي درد خستگي استخره! خلاصه رÙ�تيم.... چون به قول معروÙ� ديگه مثلا از پيشکسوتهاي شنا هستم (شيشکي) استخري Ú©Ù‡ ميرÙ�تيم ناجي Ùˆ مدير همه آشنا بودن. ØÙ…يد آقا سرناجي بود. Ú¯Ù�ت سانس Ú©Ù‡ تموم شد با بابات بياين سوناي خشک ØŒ منم منتول ميارم Ú©Ù‡ ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ú©ÙŠÙ� کنين!.... خيلي خوب بود.
خداوکيلي خيلي خسته شدم...
با باباش دوسته خيلي خوبه! شايد اعتماد به ن�سي که داره از اينجا مياد.شناگرم هست!
بايد هيکلش رو �رم باشه!از اين پسراس که همه جا يکيو ميشناسن.خوبه!
پست دومش تموم ميشه..
دومين پست Ø§ØØ³Ø§Ù† بعد از دو روز!
امشب پيش خودم مي Ú¯Ù�تم خوب ! اين همه اينجا رو درست کردم...ØØ§Ù„ا Ú©Ù‡ چي؟ آخه تو Ú©Ù‡ چيزي واسه نوشتن نداري مرض داري بياي از اين کارا بکني ØŸ ولي خوب واسه اينکه Ú©Ù… نياورده باشم مي خواهم هر Ú†ÙŠ Ú©Ù‡ دلم مي خواهد اينجا بنويسم. Ú©Ù‡ بخش اصلي وقايع Ùˆ اتÙ�اقات روزمره هست Ùˆ بقيه هم اÙ�کار ØŒ نظرات Ùˆ عقايد من در باره همه Ú†ÙŠ مي باشد
دچار يه جور شک شده!که معرو� ميشه يا نه!؟کارش �ايده داره يا نه!؟نميدونم.. خوشم مياد پر رو هستش!بازم بيخيال ميشه و مينويسه.شايد وبلاگ رو يه د�تر خاطرات ميبينه!
الان تلويزيون داشت مراسم انتخاب قهرمان قهرمانان رو به طور مستقيم! از شبکه سوم پخش مي کرد. هاشمي طبا رÙ�ت ØµØØ¨Øª کنه...مي Ú¯Ù�ت ÙŠÚ© بنده واقعي بايد Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªÙŠÙ‡Ø§ÙŠ Ø¹Ù…ÙŠÙ‚ داشته باشه نه خوشيهاي زودگذر!! خدا مي دونه اگه ÙŠÚ© Ù†Ù�ر غير مسلمان ØØ±Ù�هاي ايشان را بشنوه Ú†Ù‡ Ù�کري در مورد اسلام مي کنه!ØŸ ØØªÙ…ا يه ديني Ú©Ù‡ مردم هميشه غمگين Ùˆ Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª هستند!
هنوزم اينجوريه!خوشش مياد بدونه نظر خارجيا راجع به ماها چيه!آخرين نمونه اش روزنامه کيهان و نون �انتزيه...
ØØ§Ù„ اينجور Ú©Ù‡ معلومه اصلا خوب نخواهد بود. چرا Ú©Ù‡ نه مي شود درست Ùˆ ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ø§Ø² نوروز Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ بود Ùˆ نه اينکه مثل هر سال عزاداري کرد. دقيقا قضيه اون دو تا خونه همسايه مي شه Ú©Ù‡ تو ÙŠÚ©ÙŠ عزاداري بوده Ùˆ تو اون ÙŠÚ©ÙŠ عروسي ØŒ Ùˆ ملت Ú©Ù‡ به جÙ�تش دعوت شده بودن همه بالاي ديوار نشسته بودن Ùˆ يه Ù„ØØ¸Ù‡ مي خنديدن Ùˆ يه Ù„ØØ¸Ù‡ گريه مي کردن.
خانواده اش �کر نميکنم اونقدرا مذهبي باشن ولي خوب يه کم سنتي به نظر ميرسن.شايد دليلش اينه که زياد راضي نيست اين دو تا تو هم بيو�تن.
دانشگاه ديروز تموم شد...يعني تمومش کرديم...چهارشنبه با بچه ها (علاÙ�هاي هميشگي عمران: خودم Ùˆ Ù…ØÙ…د Ùˆ بهزاد Ùˆ مسعود Ùˆ هادي Ùˆ نيما Ùˆ آرش Ú©Ù‡ بعدش هم علي ØØ§Ø¬ÙŠ Ù‡Ù… اومد Ùˆ به جمع ما پيوست!) سر سه راه عمله نشسته بوديم Ùˆ مثل هميشه يا چرت Ùˆ پرت مي Ú¯Ù�تيم يا به هرکي Ú©Ù‡ رد مي شد يه تيکه مي انداختيم. دانشگاه ما تقريبا ÙŠÚ© خيابان اصلي داره Ùˆ ÙŠÚ© Ú©ÙˆÚ†Ù‡ Ú©Ù‡ دانشکده ما تقريبا انتهاي اين Ú©ÙˆÚ†Ù‡ هستش يه جاي همچين دنج!. به Ù…ØÙ„ تقاطع اين Ú©ÙˆÚ†Ù‡ Ùˆ خيابان به علت وجود دانشکده عمران << سه راه عمله >> ميگن. تو اين Ú©ÙˆÚ†Ù‡ چند تا نيمکت هست Ú©Ù‡ ما وقتهايي Ú©Ù‡ کلاس نداريم Ùˆ يا کلاس داريم! اونجا مي شينيم Ùˆ دقيقا عمرمون رو تلÙ� مي کنيم. تو اين Ú©ÙˆÚ†Ù‡ هم معمولا Ù�وتبال بازي ميشه! چون امروز روز آخري بود Ú©Ù‡ همديگر رو تو سال 80 مي ديديم ØŒ ديگه ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ø²Ø¯Ù‡ بود به سرمون!! برو بچه هاي عملي هم هي سيگار مي کشيدن Ùˆ من Ùˆ هادي Ú©Ù‡ نمي دونم چرا تا ØØ§Ù„ا سيگاري نشديم از دود سيگار اونا استÙ�اده نامطلوب مي برديم. آرش ØØ±Ù� Ø¨Ø§ØØ§Ù„ÙŠ زد...Ú¯Ù�ت خودمونيم ها...انگار هر روز مي آيم پارک! ØµØ¨Ø Ù…ÙŠØ±ÙŠÙ… بوÙ�Ù‡ يه چيزي مي خوريم...بعدش يا يه توپ پيدا مي کنيم Ù�وتبال بازي مي کنيم يا ميشينيم به چرت Ùˆ پرت Ú¯Ù�تن Ùˆ سيگار کشيدن يا راه مي اÙ�تيم به متر کردن دانشگاه Ùˆ آمار گرÙ�تن از دخترا ØŒ Ú©Ù‡ اين متر کردن به دو Ù„Ù�ظ اينجا معروÙ�Ù‡ ÙŠÚ©ÙŠ از ØØ±Ù… تا ØØ±Ù… Ùˆ ديگري هم رÙ�تن تا چراغ! اوليش رو نميدونم چرا ولي دومي به خاطر اينکه دم در ØØ§Ù�ظ يه چراغ راهنمايي هست تا به ماشينها نشون بده Ú©Ù‡ موانع عبور از در دانشگاه بالا هستند يا پايين. (البته بعد چهار سال مترولوژي هنوز کسي دقيقا نمي دونه طول Ùˆ عرض دانشگاه چند متره! روايتها مختلÙ�Ù‡! خطاهاي آزمايش خيلي موثر هستن!) خلاصه دسته جمعي براي بار هزارم به اين نتيجه رسيديم Ú©Ù‡ چقدر دانشگاههاي ما مهد علم Ùˆ دانشه Ùˆ اين بيچاره هايي Ú©Ù‡ کنکور قبول نميشن بايد برن بميرن.
اولين نکته اينکه ميÙ�هميم Ø§ØØ³Ø§Ù† خان سال چهارمه!سيگاري نشده هنوز!(به خاطر خونواده؟ Ù�کر نکنم چون اگه ميخواست ميتونست هم بکشه هم کسي Ù†Ù�همه! يه دليل داره Ùˆ اون اينه Ú©Ù‡ ØØ§Ù„ نکرده باهاش!)يه Ú©Ù… ØªÙˆØ¶ÙŠØØ§Øª راجع به دانشگاهشو سرگرمياش! زندگيو جدي نميگيره.کلا Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù‡!از اين بچه امل هاي دانشگاه هم نيست! دوستاش آدماي با ØØ§Ù„ÙŠ به نظر ميرسن!Ù�وتبالم بلده!
...آخه ما دو Ù†Ù�ر رو کسي تا ØØ§Ù„ا با Ú©ÙŠÙ� تو دانشگاه نديده...قبلا يه کاغذ ميذاشتيم تو جيبمون ولي از وقتي Ú©Ù‡ ØµØ§ØØ¨ کمد شديم ديگه زØÙ…ت اون رو هم نميکشيم.Ù�قط چند روز مونده به Ø§Ù…ØªØØ§Ù†Ø§ کتابا Ùˆ جزوه ها رو از کمد بر ميداريم مي بريم خونه به اين اميد Ú©Ù‡ بخونيمشون! اين کتابها Ùˆ جزوه ها معمولا تو کمد منه Ùˆ تو کمد هادي بيشتر ساک ورزشي Ùˆ Ú©Ù�Ø´ Ùˆ اين چيزا پيدا ميشه!يه جورايي خلاÙ�Ù‡ تو دانشگاه!يعني خيلي تابلوئه؟ميÙ�همم بعدا!
ر�تيم يه توپ خريديم و مشغول �وتبال. کلاغ و اوستا ( دو تا از دخترهاي 78 که �کر کنم بهتريناش هم همين ها باشن) نشسته بودن رو نيمکتها و بازي ما رو نگاه ميکردن! واسه همين همه کاملا با انگيزه بازي ميکردن!!!!
کلاغ Ùˆ اوستا! خب همه اسم ميذارن طبيعيه! کلا با اين تيکه اش ØØ§Ù„ کردم واقعا همينطوريه!
تا رسيدم خونه بابام اومد Ùˆ Ú¯Ù�ت پاشو بريم استخر. منم اولش Ú¯Ù�تم خسته هستم Ùˆ Ù�وتبال بازي کردم ولي ديديم Ú©Ù‡ دواي درد خستگي استخره! خلاصه رÙ�تيم.... چون به قول معروÙ� ديگه مثلا از پيشکسوتهاي شنا هستم (شيشکي) استخري Ú©Ù‡ ميرÙ�تيم ناجي Ùˆ مدير همه آشنا بودن. ØÙ…يد آقا سرناجي بود. Ú¯Ù�ت سانس Ú©Ù‡ تموم شد با بابات بياين سوناي خشک ØŒ منم منتول ميارم Ú©Ù‡ ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ú©ÙŠÙ� کنين!.... خيلي خوب بود.
خداوکيلي خيلي خسته شدم...
با باباش دوسته خيلي خوبه! شايد اعتماد به ن�سي که داره از اينجا مياد.شناگرم هست!
بايد هيکلش رو �رم باشه!از اين پسراس که همه جا يکيو ميشناسن.خوبه!
پست دومش تموم ميشه..
